نوید صبح

من بینوا چه ارزم، که محبّتِ تو ورزم؟

مگر آنکه خود ز احسان، درِ مرحمت‌گشایی؟

تو و حشمت و امیری، من و حاجت و فقیری

چکنم اگر نیایم، به درت پی گدایی؟

دل از این بُوَد غمینم، که چرا تو را نبینم

به جمال مصطفایی، به جلال مرتضایی

دلِ عاشقانِ مسکین، به هوایِ تو زنَد پر

که مگر در آخرین دم، به کنارشان درآیی

مگر ای پگاهِ[1] خرّم، تو نویدِ صبح داری؟

که دلم دهد گواهی، به حصولِ روشنایی

دلِ هجر دیدة من، سرِ وصلِ دوست دارد

چه دهم «چمن» تسلّی، به دلی چنین هوایی

 


[1]- پگاه: سپیده

(منبع: شعر عترت/ سرودة محمدرضا یاسری-تهران: سوره مهر-1384)

/ 0 نظر / 18 بازدید