محرم اسرار

آنکه ویرانه کُنَد بارگهِ شرک و نفاق

وآنکه در هم شکند شوکتِ اشرار، کجاست؟

دوستان را به جزا، آنکه دهد عزّت کو؟

دشمنان را بسزا، آنکه کُند خوار، کجاست؟

کاش دانم منِ دلسوختة نامه سیاه

که تو را جایگه ای سرورِ احرار، کجاست؟

حسرتم کُشت، که رویِ تو ببینم، هیهات

چشمِ آلوده کجا، آن گلِ رخسار، کجاست؟

مگر ای اشک، تو پاکیزه کنی دامنِ چشم

ورنه این غرقِ گنه را رهِ دیدار، کجاست؟

گر چو منصور، ز خویشت بَرَد ایدل، دلدار

خود ندانی که کجایی و سرِ دار کجاست؟

دل کلافیست، که آورده عجوزی ز نیاز

یوسفی کِش همه خلقند خریدار، کجاست؟

فتنه بیحد شد و بگرفت جهان ظلمتِ ظلم

پرتوِ عدلِ تو ای مظهرِ انوار، کجاست؟

«چمن» از یار نشان جوی، که حافظ هم گفت

«عیش بی یار مهیّا نشود، یار کجاست»

(منبع: شعر عترت/ سرودة محمدرضا یاسری-تهران: سوره مهر-1384)

/ 0 نظر / 16 بازدید