سرور دوران

بیقرارانِ تو را دردِ جدایی تا کی؟

دوستدارانِ تو را، زحمتِ عدوان تا چند؟

قطب[1] دورانی و دلها به تو گردد مجموع

بی تو جمعیّتِ اسلام، پریشان تا چند؟

ای طبیبِ دل بیمارِ جهان، تعجیلی

عالم از هجرِ تو درمانده ز درمان تا چند؟

ای که شمشیرِ تو تفسیر کُند قرآن را

در نیام آن گهرِ پاکِ درخشان تا چند؟

چشم ما، گر چه به دیدارِ شما لایق نیست

در پسِ ابر نهان، مهرِ فروزان تا چند؟

در چمنزار «چمن» بی گُلِ رخسارت زار

تا بکی مانَد و در حسرت و حرمان تا چند؟

(منبع: شعر عترت/ سرودة محمدرضا یاسری-تهران: سوره مهر-1384)

[1]- قطب: در اصطلاح عرفانی، رهبر، مرشد و بزرگ اهل طریقت و حقیقت

/ 0 نظر / 8 بازدید