کتابخانه مهدیه نقنه

مسجد صاحب الزمان(عج) نقنه

مهدویت
نویسنده : - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۳
 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلْحَمْدُللهِ رَبَّ العالَمِینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الأئِمَّهِ المَعْصُومِینَ الغُرِّ المَیامِینَ، سِیَّما نامُوسِ الدَّهْرِ وَ إِمامِ العَصْرِ وَ مُنْقِذِ البَشَرِ وَ صاحِب الأمْرِ الحُجَّهِ بْنِ الحَسَنِ رُوحِی وَ أرْواحُ العالَمِینَ لَهُ الفِدآءُ وَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ

جهان در تب ستمگری و گرفتاریها و جنگها و خونریزیها می‌سوزد از هر سویی امواج سهمگین فتنه و بلا غوغا بپا کرده و تاریکی های جاهلیت بر همه جا سایه شوم گسترده است گرگ ظلم بر چنگال مستضعفان سایه افکنده است.


 از هر کوی فریاد از بی عدالتیها و محرومیتها و... به گوش میرسد و از هر سوی ناله مدد خواهی و التماس کمک جویی شنیده می‌شود.

آیا این شام تیره روز روشنی در پی ندارد؟ آیا محرومان را دادرسی نیست؟ آیا مظلومان را منتقمی نیست؟ و آیا برای جهان مصلحی  نیست که آن را از چنگ و دندان ظلم برهاند و سایه پر عطوفت همای عدالت را بر پهنه آن بگستراند و درخت تیره روزیها را ریشه کن سازد و همه مستضعفین را با مهر و مودت بنوازد.

آیا هنگام آن نرسیده که فرزندان اسلام از خواب گران برخیزند  و جای خالی صاحب و سرپرستشان را حس کنند و به جستجوی او بپردازند؟ آیا آن زمان نیامده که این قوم در وضع نابسامانشان تجدید نظر کنند تا خداوند هم سامان دهنده آنان را برساند؟ آیا روز آن نیست که خروش انتظار دریای رحمت کردگار را به تلاطم در آورد و خورشید بهار مستضعفین از افق کعبه سر زند؟

*******************

امام یادگاری از آدم، بهترین فرزند از نوح، برگزیدة خاندان ابراهیم، سلالة اسماعیل و زبدة از عترت محمد(صلی الله علیه و آله) است، که همیشه در رعایت و عنایت مخصوص خداست؛ او را حفظ می‌کند و به حمایت خود نگه می‌دارد؛ دام‌های شیطان و لشکریانش را از او دور می‌سازد، و حوادث شب هنگام و افسون جادوگران فاسق را از او دفع می‌نماید؛ بدی‌ها را از او برگردانده تا از بلاها دور و از آفت‌ها محفوظ بماند، از لغزش‌ها معصوم و از هر گونه زشت‌کاری و هرزگی مصون باشد.

امام در آغاز کارش به خویشتن‌داری و نیکوکاری مشهور است و در انتهای امر به عفاف و علم و فضل موصوف، امر امامت پدرش به او می‌رسد ولی در زمان حیات پدر دم نمی‌زند. هنگامی که دوران امامت و حیات پدرش سپری گشت و مقدرات الهی در حقش تحقق یافت و ارادة خداوند او را به سرمنزل محبت خود برد،‌ یعنی عمر پدر پایان یافت، امر خداوند پس از او به وی می‌رسد، و خداوند دین خود را به او می‌سپرد، وی را بر بندگان حجت؛ در جهان قیّم و سرپرست؛ به روح خود تأیید؛ از علم خود برخوردار و به حق‌گویی آگاهش می‌نماید؛ راز خود را به وی می‌سپرد و برای امر بزرگش بپا می‌دارد و از فضیلت علمش او را مطلع می‌سازد؛ رهبر خلق و حجت مطلق اهل عالمش می‌گرداند و روشنایی اهل دین و ولی بندگانش قرار می‌دهد و برای امامت خلق، او را می‌پسندد و سرّ خویش بدو می‌سپرد، وی را حافظ علم خود می‌نماید و حکمتش را در او نهاده، زمامداری اهل دینش را از او می‌خواهد، و برای امر بزرگش او را مخصوص می‌گرداند و روش‌های دین و فرائض و حدود خود را به وجود او احیا می‌نماید. امام هم با نور درخشنده و درمان‌های سودمند، هنگام حیرت‌های نادان که به دام اهل جدل گرفتار آمده‌اند، به عدل اقدام و قیام کرده، با بیان روشن و راهنمایی‌های واضح از هر سوی مردم را ارشاد می‌فرماید، و در همان خط مشی که پدران راستگوی درستکارش رفته‌اند می‌رود. پس هر که حق چنین عالمی را نادیده بگیرد، بدبخت و شقاوتمند و هر که او را انکار نماید گمراه است، و کسی علیه او کارشکنی نکند مگر این که بر خداوند-جل و علا- جرأت و جسارت کرده باشد.

(منبع: اصول کافی، 1/203)


 
comment نظرات ()