کتابخانه مهدیه نقنه

مسجد صاحب الزمان(عج) نقنه

حیات عارفان
نویسنده : - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳۱
 

عاشق شدام جانا  عاشق تر  از  این خواهم

با چشم تو می ‌گویم  من مست چنین خواهم

من تاج نمی خواهم  من تخت نمی خواهم

در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم

به یقین جستار در حیات پر بار عالمان و کوشش در راه بهره گیری از سیره علمی و عملی راهروان کوی حق  و راستی از بزرگترین عبادتها و


ارزشمندترین تلاشها ست.این حقیقت  شامل گذشتگان و کسانی  که پس از  سالها مجاهدت به دیدار دوست نائل شده  و به شرف ملاقات پروردگار دست یافته اند و شراب ارجعی الی ربک از دست ذات ذولجلال نوشیده  و دربهشت او منزل گزیده اند بیز میشود  بیان گفتار ورفتار آنان وتفکر در آنچه پیرامون زندگی ایشان به ما رسیده است خفتگان را بیدار وخستگان را پر نشاط و امیدوار  گمشدگان وادی حیرت را به شاهراه سعادت رهنمون و کام تشنگان معرفت را از دریای عرفان سیراب می سازد به ویژه در روزگاری که نسل جوان ما در اعماق فطرت خویش در جستجوی الگوی عملی است تا راه را از چاه باز شناسد .

معرفی این اختران تابناک آسمان هدایت ومعنویت میتواند بهترین  هدیه به این پاکان باشد.

کرامات آیت اللّه  سید علی قاضی طباطبایی«قدس سره »؛

حضرت آیت اللّه ناصری دولت آبادی  میفرمود: استاد    ما  مرحوم آیت الله حاج  شیخ عباس  قوچانی   «قدس سره »وصی مرحوم   آیت الله سید علی قاضی  «قدس سره» می فرمودند :در نجف اشرف   با مرحوم  قاضی  جلساتی داشتیم  و غالبا  افراد  با هماهنگی وارد جلسه میشدند  وهمدیگر را هم میشناختند. در یک جلسه ناگهان دیدیم  سید جوانی  وارد شدند، مرحوم قاضی بحث را قطع کردند و احترام زیادی  به این سید جوان نمودند و خطاب به او فرمودند: « آقا سید روح الله !در مقابل سلطان  جور  و دولت ظالم  باید ایستاد، باید مقاومت کرد ، باید با جهل مبارزه کرد .» این در حالی بود که هنوز  زمزمه ای از انقلاب امام نبود .

مرحوم آیت الله حاج  شیخ عباس  قوچانی   «قدس سره » فرموده بودند که ما خیلی آن روز تعجب  کردیم ، ولی  بعد از سالهای زیاد و پس از انقلاب فهمیدیم که مرحوم  قاضی آنروز از چه جهت آن حرفها را زد و نسبت به امام ادای احترام کرد. ضمنا حضرت امام نیز بسیار از ایشان با تجلیل نام میبردند و می فرمودند :«قاضی کوهی بود از عظمت و مقام توحید .» 

فتح باب معرفت وطریقت آقای  قاضی   «قدس سره »؛

در مورد فتح  باب  معرفت  و  طریقت ایشان   از محضر  یکی از  متشرفین به خدمت   آقای    قاضی  «قدس سره»  بنام آیت اللّه حاج سیّد حسین  یعقوبی که یکی از شاگردان  عارف  بزرگ عالم ربانی  مرحوم آیت اللّه انصاری همدانی     «قدس سره » بوده است سؤال شد   ایشان  در جواب فرمودند  :عارف کامل مرحوم آقای    قاضی  «قدس سره» چند سال اوّل سلوکش  هیچ گونه فتح بابی صورت نگرفت، لذا برای توسل به حضرت  سیّد  الشهداء صلوات اللّه علیه  هر شب نماز  مغرب را در حرم  امام حسین  صلوا ت اللّه علیه و نماز عشاءرا به حرم حضرت ابو الفضل   العباس  صلوات اللّه علیه می‌رفته  است.بلکه در این بین عنایتی  شود  تا این که یک شب در حالی  که به حرم حضرت ابوالفضل  العباس  صلوات  اللّه علیه  می‌رفته  به یک سیّد   دیوانه‌ای بر خورد می‌کند

که با او می‌گوید:

« آقای قاضی! امروز ملجأ  تمام  اولیاء خدا  ابا لفضل  است».

آقای قاضی   با شنیدن  این جمله بیهوش  می ‌‌شود. او را به حرم  حضرت عبّاس  صلوات اللّه می‌آورند  و به گفته خود ایشان  مرگ را جلوی چشمانش تصور می‌کند  که ناگهان با   مدد   قمر بنی  هاشم  صلوات اللّه علیه  پرده ها  کنار می‌روند  و آنچه  که باید   به  ایشان  بدهند،  می‌دهند.

کرامات آیت الله شیخ محمّد تقی بهجت «قدس سره »؛

جناب آیت الله حاج آقا شوشتری می‌فرمود: روزی شخصی خدمت حضرت آیت الله بهجت می‌رسد و می‌گوید : آقا من بعضی شب‌ها برای نماز شب  خواب می‌مانم چه کار کنم؟ دعای بفرمایید! آقا هم می‌فرماید:

 

چه ساعتی دوست داری بیدار شوی؟ می‌گوید: ساعت سه نصف شب. ایشان می‌فرمایند:‌برو انشاء الله بیدار می‌شوید. الان چندین سال است که از این جریان می‌گذرد این شخص به من گفته بود که از آن تاریخ به بعد  هر شب سر همان ساعت بیدار می‌شوم و لو ساعتی قبل خوابیده باشم و نماز شبم ترک نشده است.

کرامتی دیگر؛

آیت الله شیخ جواد کربلائی یکی از مدرسین اخلاق حوزه‌ی علمیه می‌گوید:جناب آیت الله بهجت در جدّیت در نماز شب و گریه کردن در نیمه‌های شب مخصوصاً شب‌های جمعه کوشا بودند. یکی از علماء و مشاهیر به من فرمودند:

نیمه شب جمعه‌ای در مدرسه سیّد‌(ره) در نجف اشرف دیدم که آیت الله بهجت  با صدای حزیت همراه با ناله و گریه، و در حالی که سر به سجده گذاشته بود مکّرر به حق تعالی عرضه می‌داشت:«معبودا، جز تو کسی را ندارم که از او درخواست کنم که گرفتاری و رنجوری‌ام را بر طرف نموده و در امورم نظری بی افکند.»            

کرامتی دیگر؛

نقل شده:یک بار حضرت آیت الله بهجت عرض کردند: آقا! پس از چند سال طلبگی و درس خواندن هیچ پیشرفتی نکرده‌ام، نه در علم و نه در عمل. آقا فرمود: مگر خودت را وزن کرده‌ای؟!

بعد فکر کردم و دیدم که چه جمله کاملی است. اگر صد سال عمر کنم همین جمله باریم کافی است.بله، انسان باید کارهایش را بسنجد و میزان، نماز است.


 
comment نظرات ()