کتابخانه مهدیه نقنه

مسجد صاحب الزمان(عج) نقنه

خورشید پنهان
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٧
 

امام زمان

من منتظرم شاید ببینم رخ زیبایت

دیدار نمایم من آن قامت رعنایت

گر قرص مه رویت، ظاهر بکنی بر من

با عطر بشویم من آن زلف چلیپایت

در دشت و بیابان‌ها در طول خیابان‌ها

خواهم که تو را بینم، افتم به دم پایت

من سوزم ولی سازم از هجر تو ای جانا

امید بر آن دارم بینم رخ شیدایت

در داخل هر منزل در گوشه‌ی هر محفل

گو ناظر اعمالی، با دیده‌ی شهلایت

گلها همه پژمرده از فرقت بی پایان

دلها همه بیمارند از غیبت کبرایت

اشک فراق

می‌کنم ناله که از تو خبری نیست مرا

غیر تو را برهبر والا گوهری نیست مرا

مرغ بشکسته پرم، کی شوم آزاد ز بند

تا بیایم به برت، بال و پری نیست مرا

ترسم آن روز حال دل منت‌زده‌ام

شوی آگاه که دیگر اثر نیست مرا

مانده‌ام مات که با آن همه آقایی و مهر

از چه بر درگه لطف گذری نیست مرا

روزم از هجر تو شام و شب و من

تا نیایی تو امید سحری نیست مرا

دلنوازا، شب میلاد تو باشد شب قدر

که از این شب، شب فرخنده‌تری نیست مرا

ساخت مهر تو مرا، از دو جهان

جز ولای تو ز دنیا، ثمری نیست مرا

سالها شد که به هر جمعه، به امید

می‌کنم ندبه، که از تو خبری نسیت مرا

گر سخن در خور وصف تو نگفتم

چه توان کرد که جز این هنری نیست مرا

نازنینا به جز از سوی سپید و رخ زرد

تا نثار تو کنم سیم و زری نیست مرا

مدح اجداد تو را گفتم و دانم به یقین

که از این به، به دو عالم اثری نیست مرا

«سروریم» گشته عجین مهر تو در آب

بهتر از حب تو یکتا گهری نیست مرا


 
comment نظرات ()